اسلاید ایمونولوژی و میکروب شناسی
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 20:19 توسط نفیسه حکمتی پور
|
همسرم با صدای بلندی گفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی ؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره ؟ روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم . تنها دخترم آوا به نظر وحشت زده می آمد و اشک در چشمهایش پر شده بود .